برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
تا بهار را بر پیشانی مهرگان بنشانی .
تا بنشینی در کمین من
تا بستانی ام از خویش .
و من چه بی تردید
رها شدم در رنگین کمان نگاهت .
آبی صدایت
قرمز تلاطم هایم را
در خود گرفت و التیامم داد.
در دهانه ی آتشفشان خشم
چه آبگیر زلال دلخواهی بر پا کردی
گاهی به خودم غبطه می خورم.
تاریخ مرا دو بخش کرده ای :
ماقبل تو
از تو تا بعد . . .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برج های مهر
خفتگان آبان را
- شاید هنگامی که آناهیتا هم به معاشقه ی میترا رفته بود-
بر آذر نشاند.
غرب دل من
در آتشی همچون شفق نشسته است
هیچ آذری این چنین آتشناک
از راه نرسیده بود.
زائران مغموم پاسارگاد
ایوان مدائن را دریابید!
دست هایتان را دوست دارم .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی